|
عنوان کتاب : آب ، بابا ، ارباب
نام نویسنده : گاوینولدا
موضوع داستان : تاریخی ، اجتماعی
آب ، بابا ، ارباب
نویسنده در سال 1939 در کشور ایتالیا در گوشه ی دور افتاده ای از جزیره سارونی در روستایی بنام سیلیگو متولد شد . او چوپان زاده ای پشت کوهی که تا 20 سالگی بیسواد بوده اما تن به سرنوشت خویش نداده و نظم بی خلل دنیایی چوپانی را زیر پا گذاشت و تا به جهان تجریری زبان و ادبیات پیش می رود و به آنجا می رسد که همین اثرش در جایگاه برجسته ی کلاسیکهای معاصر ادبیات ایتالیا می نشیند و از محبوبیتی عظیم برخوردار می شود . کتاب او گزارش یک مبارزه طولانی است که در سطح مقاومت فردی و اجتماعی پیش می رود .
خلاصه داستان :
گاوینو در سن 6 سالگی وارد مدرسه می شود اما روزی پدرش به مدرسه آمده و به معلم می گوید که آمده ام پسرم را ببرم چون برای نگهداری گوسفندهایم لازمش دارم و به این ترتیب گاوینو برای آخرین بار با چشمان اشک آلود هم کلاسیهایش را در خاطر ثبت کرد زمان به سرعت سپری می شد و گاوینو هر روز و هر ساعت با تجربه جدیدی در صحرا آشنا می شد که البته این آشنایی همراه با تنبیهات شدید بدنی توسط پدر صورت می گرفت . گاوینو علاقه شدیدی به نواختن آکوردئون داشت که بعد از یک سال به آرزویش رسید . گاوینو در سن 19 سالگی تصمیم به مهاجرت گرفت اما چون به سن قانونی نرسیده بود پدر از رفتن او جلوگیری کرد . اما در سن 20 سالگی وارد ارتش شد او توسط یک خانم آموزگار الفبا را یاد گرفت و بالاخره مدرک ابتدایی را صاحب شد . گاوینو در ارتش برای حرفه مونتاژ رادیو نام نویسی کرده بود اما ارتش اشتباها فکر می کرد که او مدرک سوم راهنمایی را داردپس او از اسمهای نا مفهوم که ذهن اورا بمباران می کرد مواجه شد اما بالاخره توانست اولین رادیو دو لامپی را بسازد و به عنوان یک گروهبان شناخته شد . در سن 23 سالگی موفق به دریافت مدرک سوم راهنمایی شد و از ارتش به خاطر رسیدن به هدف خود جدا شد و موفق به گرفتن دیپلم و در نهایت لیسانس ادبیات را دریافت کرد .
|